سلام به همه عزیزان که تو این مدت تنهام نذاشتن و با نظر هاشون یاریم کردند
من یه وب جدید درست کردم عزیزانی که دوس دارن بازم من رو شرمنده کنن منتظرشون هستم
ساعت 23:6
نويسنده آرمین
|
ساعت 23:19
نويسنده آرمین
|
براي من نوشته گذشته ها گذشته ، تمام قصه ها هوس بود
براي او نوشتم براي تو هوس بود ، ولي براي من نفس بود
كاشكي خبر نداشتي ، ديوونه نگاتم
يه مشت خاك ناچيز ، افتاده زير پاتم
كاشكي صداي قلبت ، نبود صداي قلبم
كاشكي نگفته بودم ، تا وقت جون دادن باهاتم
نوشته ، هر چه بود تموم شد
نوشتم ، عمر من حروم شد
نوشته ، رفتي ز يادم
نوشتم ، شمع رو به بادم
نوشته ، در دلم هوس مرد
كاشكي نبسته بودم ، زندگيم و به چشمات
كاشكي نخورده بودم به سادگي ، فريب حرفات
لعنت به من كه آسون ، به يك نگات شكستم
به اين دل ديوونه ، راه گريز و ساده بستم
ساعت 22:0
نويسنده آرمین
|
| !!! دیگه از خستگی یام خسته شدم !!! | |
|
دیگه از خستگی یام خسته شدم دیگه از بستگیام بسته شدم می زنم تیغ به بند بستگی اگه آزاد بشم ز خستگی بسه تنهایی دیگه توی قفس بسه این قفس بدون هم نفس دیگه بسه تشنگی بدون آب خوردن فریب و نیرگ سراب واسه هر کی دل من تنگ میشه تا می فهمه دلش از سنگ میشه واسه هر کی دل من تنگ میشه تا می فهمه دلش از سنگ میشه دوستی از رو زمین پاک شده مردی و مردونگی پاک شده هر کی فکر خودشه تو این زمون تو نخ آب یخ و گرمی نون هر کی فکر خودشه تو این زمون تو نخ آب یخ و گرمی نون باید حرف دلم و گوش کنم همه دنیا رو فراموش کنم دستم و بلند کنم به آسمون خودمو رها کنم از این و اون دلم و جدا کنم از آدما سینه ام و پر کنم از یاد خدا دلم و جدا کنم از آدما سینه ام و پر کنم از یاد خدا دیگه بسه دیگه بسه انتظار ابر رحمت رو سر دنیا ببار شب تاره شب تاره شب تار آسمون خورشیدو بردار و بیار دیگه بسه دیگه بسه انتظار ابر رحمت رو سر دنیا ببار شب تاره شب تاره شب تار آسمون خورشیدو بردار و بیار |
ساعت 23:51
نويسنده آرمین
|
سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ دادن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید و نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس که این است
پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد٫ ای ترسای پیر پیرهن چرکی
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی٫ در بگشای
منم من میهمان هر شبت٫ لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش
نغمه ناجور٫ نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم
همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در٫ دلتنگم

حریفان٫ میزبانان
میهمان سال و ماهت
پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست٫ مرگی نیست
صدایی گر شنیدی
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جان بگذارم
چه می گویی که بی گه شد
سحر شد
بامداد آمد
فریبت می دهند بر آسمان
این سرخی بعد از سحر گه نیست
حریفان گوش سرما برده است
این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت
نه تور مرگ اندود پنهان است
حریفا را چراغ باده را افروز
شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر٫درها بسته٫ سرها در گریبان
دستها پنهان٫ نفسها از دلها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آگین
زمین دلمرده ٫سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
زمستان است

باز می خوام گریه کنم ای دل چشمامو یاری کن اشکامو جاری کن بیاو کاری کن دیگه چقدر تحمل دیگه چقدر شکست به انتظارفردا تا کی باید نشست
بسه بسه
دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟
آسمون عشق ابری شده تماشا نداره مهر ووفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره دلا سنگ ،هزار رنگ همش حیله ونیرنگ وفا کو تو دلها دیگه نور خدا کو ؟؟؟؟؟؟
وقتی که می بینی عشق دورغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو
عاشقی چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ساعت 23:10
نويسنده آرمین
|
هفت شهر عشق
شهر اول:نگاه ودلربایی
شهر دوم: دیدارو آشنایی
شهر سوم :روزهای شیرین و طلائی
شهر چهارم: بهانه و فکر جدایی
شهر پنجم:بی وفایی
شهر ششم: دوری و بی اعتنایی
شهر هفتم:اشک ....آه.... تنهایی


اعتماد نکن به..........
اعتماد نکن به حرفای قشنگ و عاشقونه
اعتماد نکن به اون که میگه منتظر میمونه
انتظار نداشته باش که تنها با تو باشه و بس
شک نکن تو مطمئن باش با کسای دیگه هم هست
هر چی که داری تو سینه رو نکون نگو که اینه
برای گفتن رازت لبای اون در کمینه
به خنده هاش دل نبازی تو با گریه هاش نسازی
اینا همه یه فریبه که تو رو بگیره بازی


سخنی از بزرگان
هیچ وقت در زندگی اشتباه نکن
اشتباه کردی اعتراف نکن
اعتراف کردی اعتراض نکن
اعتراض کردی التماس نکن
التماس کر دزندگی نکن


دنیا در عین کوچکی خیلی بزرگه چرا؟
تو این دنیا به کسی دل نبند چون این دنیا اینقدر کوچیکه که دو تا قلب کنار هم جا نمیشن
ولی اگه دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی


زمانه
زمانه به من آموخت که دست دادن به معنی رفاقت نیست بوسیدن قول ماندن نیست
و عش ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست


اشک
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود


دنیای نامرد
توی این دنیای نامرد دختری کور زندگی میکرد دختر به پسری دل بست
دختر به پسر همیشه میگفت:اگه من چشم داشتم همیشه باهات میموندم
یه روز یه کسی پیدا شد و چشماشو به دختر داد
وقتی دختر بینا شد دید پسره کوره
گفت:من دیگه تو رو نمی خوام آخه تو نا بینایی
پسر با ناراحتی گفت:باشه من میرم ولی مواظب چشام باش


زندگی چیست؟
زندگی قصه مرد یخ فروشی است که وقتی از او می پرسند فروختی
پاسخ میدهد:نخریدند ولی تمام شد


مهر باطل
یه مهر باطل بزنید رو این شناسنامه برام
برای این یه دونه مهر یه عمر که منتظرم
من از صدای نفسام دیگه دارام خسته میشم
فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته میشم
اگر کسی سراغمو یه روز از شما گرفت
بگین که اون مثل زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین
غم همتون کم دم همتون جیززززززززز
با معرفتا نظر بدن
ساعت 14:7
نويسنده آرمین
|
اگر مي خواهي ارزشت را نزد خدا بداني، ببين ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است.
دنيا از آن کساني است که براي تصاحب آن با خوش خلقي و ثبات قدم گام برميدارند - چارلز ديکنز
از خدا خواستن شجاعت است بدهد نعمت است ندهد حکمت. از بنده خواستن حماقت است بدهد منت است ندهد ذلت
اگر چه تنهايم اما تنهايي را دوست دارم چون لحظه لحظه اش خاطرات تو را تازه مي کند.
توان زندگي، به چگونگي نگريستن ما به زندگي بسته است.
سعي نكنيم بهتر يا بدتر از ديگران باشيم ، بكوشيم نسبت به خودمان بهترين باشيم
با آنچه که دوست داريم شکل و فرم ميگيريم ببين چه روي ميدهد اگر عاشق خدا شويم.
نبردهاي زندگي هميشه به نفع قويترين ها پايان نمي پذيرد بلكه دير يا زود برد با آن كسي است كه بردن را باور دارد.
زندگي هنر نقاشي كردن است بدون پاك كردن. پس هميشه چنان زندگي كن كه چون به عقب باز گشتي نياز به پاك كردن نباشد.
احساس شرم كمتر ، نشانه گناهي بزرگتر است
خوشبختي هر لحظه با ماست فقط كافيست عينك خود را تعويض نمائيم تا آن را حس كنيم. خويشتن خود را درياب تا خوشبختي را دريابي
منطق بالاترين درجه ي احساس است
کسي که محبت خود را محدود مي کند هرگز معني محبت را نفهميده است
خداوند براي دشواريهاي زندگي سه راه قرار داده است: خنده، خواب و اميد
تمام گناهان آدمي از دو گناه بزرگ منشعب ميشه بي صبري و اهمال
موفقيت افراد بيش از آنکه به ميزان هوش آنها بستگی داشت باشد به ميزان تفکر آنها وابسته است.
بزرگ انديشی به راستی جادو میکند. بزرگ بينديشيد تا بزرگ زندگی کنيد
دنيا را براتون شاد شاد و شادي را براتون دنيا دنيا آرزومندم
غم همتون کم دم همتون جیزززززززززززززز
با معرفتا نظر یادتون نره
ساعت 14:2
نويسنده آرمین
|

ترم ۱ دانشگاه : سرت حسابی تو درس و مشق هست به هیچی فکر نمیکنی.![]()
ترم ۲ دانشگاه : کمی توی جلسات
مخ زنی شرکت میکنی .![]()
ترم ۳ دانشگاه : حداقل داشتن چهار دوست دختر الزامی است .![]()
ترم ۴دانشگاه : بسیار مهم است که برای پایان ترم حتما یکی از دوست دخترهای خود را به منزل ببرید .![]()
ترم ۵ دانشگاه : در دست داشتن یک سیگار و در جیب داشتن یک پاکت سیگار.![]()
ترم ۶ دانشگاه : داشتن خانه مجردی و یا مکان برای مواقع ضروری .![]()
ترم ۷ دانشگاه : شرکت در کلیه پارتی های گوناگون .![]()
ترم ۸ دانشگاه : داشتن اتوموبیل برای سهولت در بلند کردن دختران گرامی .![]()
ترم ۹ دانشگاه : هم اکنون شما به یکی از حرفه ایی ترین مخ زن ها تبدیل شدید .و می توانید کار خود را برای تور کردن مورد های دیگر شروع کنید بهتر است برای پایان نامه آخر ترم خود نیز چند تا از دوست دختر ها را به سیخ بکشید .
![]()
ساعت 23:43
نويسنده آرمین
|

خدایم خدایم آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده است فریاد و فریاد
ندارم کز غم مرگ صدا را
به قفل در نفس پیچیده سوگند
به گلهای به خون غلطیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نو جوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی در گذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل کابوس خواب است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از او زات خود را پس بگیرم
کمک کن تا که با نا حق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم تا کی آیم
صدایت میزنم بشنو صدایم

امیدوارم که هیچ کدومتو ن غم نداشته باشید
غم همتون کم
دم همتون جیززززززززززززززز

لحظه های ناب کودکیم در پیچو تاب زمان گم شد
دوستانم را روزگار گرفت عشق را عاشقی دیگر ربود
و خدایم را خدا کشت
ما ماندیمو یک بغچه رفاقت تن خمیده عشقو پوچی فرح انگیز لحظه ها
ما ماندیمو سیگاری کنج لب تلخی چای بی قندو خش خش برگها زیر پا
ما ماندیمو سیبی از دست حوا گردش بی حد و حسر و معصومیت فراموش شده دنیا
دم همتون جیز نظر یادتون نره

ساعت 23:38
نويسنده آرمین
|

آیا مدانستید؟؟؟؟؟؟
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني
آيا مي دانيد:اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودن
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند
آيا مي دانيد:اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند
آيا مي دانيد:كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است
آيا مي دانيد:كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد
آيا مي دانيد:كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد
آيا مي دانيد:اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد
آيا مي دانيد:ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد
آيا مي دانيد:اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد
آيا مي دانيد:كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود
آيا مي دانيد:داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد
آيا مي دانيد:داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا مي دانيد:داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد
آيا مي دانيد:داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا مي دانيد:داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت
آيا مي دانيد:اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد
آيا مي دانيد:داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند
آيا مي دانيد:داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است
آيا مي دانيد:تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است
آيا مي دانيد:داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند
آيا مي دانيد:داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد
آيا مي دانيد:اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد
آيا مي دانيد:داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد
آيا مي دانيد:فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد
آيا مي دانيد:در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد:من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***
ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم
ساعت 14:30
نويسنده آرمین
|
این عکس سر بریده کوروش رو نشون میده شاه شاهان مرد مردان که به خاطر مردمانش سرشو از تنش جدا کردن بچه ها ببخشید که این عکسو گذاشتم می خواستم به بعضیها بفهمونم که.............. (روحش شاد)

کوروش آسوده بخواب که فرزندانت بیدارند
میتراداتس ( ناپدری کوروش) پس از آنکه با تهدید استیاگ مواجه شد ، داستان کودکی کوروش
و چگونگی زنده ماندن او را آنگونه که می دانست برای استیاگ بازگو کرد و طبعاً در این میان از
هارپاگ نیز نام برد. هرچند معبران خواب و مغان درباری با تفسیر زیرکانه ی خود توانستند استیاگ را قانع
کنند که زنده ماندن کوروش و نجات یافتنش از حکم اعدام وی ، تنها در اثر حمایت خدایان بوده است ، اما
این موضوع هرگز استیاگ را برآن نداشت که چشم بر گناه هارپاگ بپوشاند و او را به خاطر اهمال در انجام
مسئولیتی که به وی سپرده بود به سخت ترین شکل مجازات نکند. استیاگ فرمان داد تا به عنوان مجازات
پسر هارپاگ را بکشند. آنچه هرودوت در تشریح نحوه ی اجرای این حکم آورده است بسیار سخت و دردناک
است:
پسر هارپاگ را به فرمان پادشاه ماد کشتند و در دیگ بزرگی پختند ، آشپزباشی شاه خوراکی از آن درست
کرد که در یک مهمانی شاهانه – که البته هارپاگ نیز یکی از مهمانان آن بود – بر سر سفره آوردند ؛ پس
صرف غذا و باده خواری مفصل ، استیاگ نظر هارپاگ را در مورد غذا پرسید و هارپاگ نیز پاسخ آورد که
در کاخ خود هرگز چنین غذای لذیذ و شاهانه ای نخورده بود ؛ آنگاه استیاگ در مقابل چشمان حیرت زده ی
مهمانان خویش فاش ساخت که آن غذای لذیذ گوشت پسر هارپاگ بوده است.
صرف نظر از اینکه آیا آنچه هرودوت برای ما نقل می کند واقعاً رخ داده است یا نه ، استیاگ با قتل پسر
هارپاگ یک دشمن سرسخت بر دشمنان خود افزود. هرچند هارپاگ همواره می کوشید ظاهر آرام و خاضعانه اش را در مقابل استیاگ حفظ کند ولی در ورای این چهره ی آرام و فرمانبردار ، آتش انتقامی کینه توزانه را
شعله ور نگاه می داشت ؛ به امید روزی که بتواند ستمهای استیاگ را تلافی کند. هارپاگ می دانست که به
هیچ وجه در شرایطی نیست که توانایی اقدام بر علیه استیاگ را داشته باشد ، بنابرین ضمن پنهان کردن
خشم و نفرتی که از استیاگ داشت تمام تلاشش را برای جلب نظر مثبت وی و تحکیم موقعیت خود در دستگاه
ماد به کار گرفت. تا آنکه سرانجام با درگرفتن جنگ میان پارسیان( به رهبری کوروش ) و مادها ( به
سرکردگی استیاگ ) فرصت فرونشاندن آتش انتقام فراهم آمد.
هنوز جزئیات فراوانی از این نبرد بر ما پوشیده است. مثلاً ما نمی دانیم که آیا این جنگ بخشی از برنامه ی
کلی و از پیش طرح ریزی شده ی کوروش کبیر برای استیلا بر جهان آن زمان بوده است یا نه ؛ حتی دقیقاً نمی دانیم که کوروش ، خود این جنگ را آغاز کرده یا استیاگ او را به نبرد واداشته است. یک متن قدیمی
بابلی به نام « سالنامه ی نبونید » به ما می گوید که نخست استیاگ – که از به قدرت رسیدن کوروش در
میان پارسیان سخت نگران بوده است – برای از بین بردن خطر کوروش بر وی می تازد و به این ترتیب او
را آغازگر جنگ معرفی می کند. در عین حال هرودوت ، برعکس بر این نکته اصرار دارد که خواست و
اراده ی کوروش را دلیل آغاز جنگ بخواند.
باری ، میان پارسیان و مادها جنگ درگرفت. جنگی که به باور بسیاری از مورخین بسیار طولانی تر و
توانفرساتر از آن چیزی بود که انتظار می رفت. استیاگ تدابیر امنیتی ویژه ای اتخاذ کرد ؛ همه ی فرماندهان
را عزل کرد و شخصاً در رأس ارتش قرار گرفت و بدین ترتیب خیانت های هارپاگ را – که پیشتر فرماندهی
ارتش را به او واگذار کرده بود – بی اثر ساخت. گفته می شود که این جنگ سه سال به درازا کشید و در
طی این مدت ، دو طرف به دفعات با یکدیگر درگیر شدند. در شمار دفعات این درگیری ها اختلاف هست.
هرودوت فقط به دو نبرد اشاره دارد که در نبرد اول استیاگ حضور نداشته و هارپاگ که فرماندهی سپاه را
بر عهده دارد به همراه سربازانش میدان را خالی می کند و می گریزد. پس از آن استیاگ شخصاً فرماندهی
نیروهایی را که هنوز به وی وفادار مانده اند بر عهده می گیرد و به جنگ پارسیان می رود ، لیکن شکست
می خورد و اسیر می گردد. و اما سایر مورخان با تصویری که هرودوت از این نبرد ترسیم می کند موافقت
چندانی نشان نمی دهند. از جمله ” پولی ین“ که چنین می نویسد :
« کوروش سه بار با مادی ها جنگید و هر سه بار شکست خورد. صحنه ی چهارمین نبرد پاسارگاد بود که
در آنجا زنان و فرزندان پارسی می زیستند . پارسیان در اینجا بازهم به فرار پرداختند ... اما بعد به سوی
مادی ها – که در جریان تعقیب لشکر پارس پراکنده شده بودند – بازگشتند و فتحی چنان به کمال کردند که
کوروش دیگر نیازی به پیکار مجدد ندید. »
نیکلای دمشقی نیز در روایتی که از این نبرد ثبت کرده است به عقب نشینی پارسیان به سوی پاسارگاد اشاره
دارد و در این میان غیرتمندی زنان پارسی را که در بلندی پناه گرفته بودند ستایش می کند که با داد و
فریادهایشان ، پدران ، برادران و شوهران خویش را ترغیب می کردند که دلاوری بیشتری به خرج دهند و به
قبول شکست گردن ننهند و حتی این مسأله را از دلایل اصلی پیروزی نهایی پارسیان قلمداد می کند.
به هر روی فرجام جنگ ، پیروزی پارسیان و اسارت استیاگ بود. کوروش کبیر به سال ٥٥٠ ( ق.م ) وارد
اکباتان ( هگمتانه – همدان ) شد ؛ بر تخت پادشاه مغلوب جلوس کرد و تاج او را به نشانه ی انقراض دولت
ماد و آغاز حاکمیت پارسیان بر سر نهاد. خزانه ی عظیم ماد به تصرف پارسیان درآمد و به عنوان یک
گنجینه ی بی همتا و یک ثروت لایزال - که بدون شک برای جنگ های آینده بی نهایت مفید خواهد بود - به
انزان انتقال یافت.
کوروش کبیر پس از نخستین فتح بزرگ خویش ، نخستین جوانمردی بزرگ و گذشت تاریخی خود را نیز به
نمایش گذاشت. استیاگ – همان کسی که از آغاز تولد کوروش همواره به دنبال کشتن وی بوده است – پس
از شکست و خلع قدرتش نه تنها به هلاکت نرسید و رفتارهای رایجی که درآن زمان سرداران پیروز با
پادشاهان مغلوب می کردند در مورد او اعمال نشد ، که به فرمان کوروش توانست تا پایان عمر در آسایش و
امنیت کامل زندگی کند و در تمام این مدت مورد محبت و احترام کوروش بود. بعدها با ازدواج کوروش و
آمیتیس ( دختر استیاگ و خاله ی کوروش ) ارتباط میان کوروش و استیاگ و به تبع آن ارتباط میان پارسیان
و مادها ، نزدیک تر و صمیمی تر از گذشته شد. ( گفتنی است چنین ازدواجهای درون خانوادگی در دوران
باستان – بویژه در خانواده های سلطنتی – بسیار معمول بوده است). پس از نبردی که امپراتوری ماد را
منقرض ساخت ، در حدود سال ٥٤٧ ( ق.م ) ، کوروش به خود لغب پادشاه پارسیان داد و شهر پاسارگاد را
برای یادبود این پیروزی بزرگ و برگزاری جشن و سرور پیروزمندانه ی قوم پارس بنا نهاد.
بخش هایی از منشور کورش کبیر:
منم کوروش, شاه جهان, شاه بزرگ, شاه دادگر, شاه بابل, شاه سومر و اکد, شاه چهار گوشه جهان. پسر
کمبوجیه, شاه بزرگ, شاه آنشان, نوه کوروش, شاه بزرگ, شاه آنشان, نبیره چیش پیش, شاه بزرگ, شاه
آنشان.
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم, همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان
بابل بر تخت شهریاری نشستم, مردوک خدای بزرگ دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را
ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم. من برده داری را
برانداختم, به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.
فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خودآزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی
شهر را از هستی ساقط نکند.
مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد و برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شاد مانه و
در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم...
من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود,
بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جای خود بازگرداندم.
همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند, به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد
کردم.
همچینن پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود, به خشنودی
مردوک, خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. باشد که دلها شاد گردد.
بشود که خدایانی که آنها را به جایگاه های مقدس نخستین شان بازگرداندم, هر روز در پیشگاه خدای بزرگ
برایم زندگانی بلند خواستار باشند...
من برای همه مردم, جامعه ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.
ساعت 23:1
نويسنده آرمین
|
زحمت جمع آوری این شعرا رو داش سعید گل کشیده اگه خوشتون اومده بگید تا بازم اضافه کنم
بچه ها این هم چند تا تکه شعر از کارو:
بر تار غروب زندکی پود شدم
عمرم همه رفته خفته در کوره مرگ
آتش زده استخوان بی دود شدم
![]()
نفسم نفس بیکسم ای زنده دلان قطع کنید
سینه ام چاک کنید این غبار سیه از روی رخم پاک کنید
ببرید ببرید در بیابان سکوت زیر مشتی لجنو سنگ سیه خاک کنید
آخر امشب رهسپارم سوی خوابی جاودانه این منم فرزند مسلول تو مادر باز کن در
سینه ام از دست این تک سرفه ها صد پاره گشته
اشک من دربادیه آوارگان آواره گشته
آفتاب عمر رفته روز رفته شب رسیده
آخر امشب رهسپارم سوی خوابی جاودانه این منم فرزند مسلول تو مادر باز کن در
![]()
الا ای رهگذر! منگر! چنین بیگانه بر گورم!
چه می خواهی؟ چه میجویی؟ در این کاشانه عورم؟
چسان گویم؟چسان گریم؟حدیث قلب رنجورم
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمیدانی!چه میدانی که آخر چیست منظورم
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن حقیقت کرد مجبورم
![]()
من اشک سکوت مرده در فریادم
دادی سرو پا شکسته در بیدادم
اینها همه هیچ ای خدای شب عشق
نام شب عشق را که بورده از یادم
![]()
نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمیخندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب اسمان جهل و نادانی
بدریا و بصحرای امیدو عشق بی پایان این ملت
تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات میبارید
شما که اندر چمنزار بدون آب این دوران طوفانی
به فرمان خدایان طلا تخم فساد و یاس میکارید
شما رقاصه های بی سر و پا
که با ساز هوس پرداز و افسون ساز بیگانه
چنین سر مست و بی قید و سرا پا زیور و نعمت
به بام کلبه فقر و بروی لاشه صد پاره زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یاس را در قلب آرزومندم
که من هرگز به روی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای میکوبید و می رقصید
لیکن من به چشم خویش می دیدم که می لرزید
میبینم که میلرزید و میترسید
از فریاد ظلمت کوب بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شور انگیز انسانی
و من هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش در بندم
ولی هرگز به روی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
اگه گفتیLove is Your Face یعنی چی؟
یعنی جمالتو عشقه!
نظر یادتون نره جمال همتون
ساعت 0:23
نويسنده آرمین
|
شهر من لاهیجان
![]()
***روی دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع !!!!!!***
***دل پريشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.!!!!!***
*** اميد مضطرب آمد . گفتـم بخوانش. خـوانـد وبازگشت.!!!!***
*** آرزو با دلهره آمد.گفتم بخوانشخواند و بازگشت ... !!!***
***عشق خنده کنان آمد ! گفتم خوانديش؟ گفت: من سواد ندارم ...
ساعت 23:59
نويسنده آرمین
|
بچه ها راستی راستی عشق چیه؟؟؟
عشق يعني حسرتي دريك نگاه عشق يعني غربتي بي انتها عشق يعني فرصت اما
كوتاه عشق يعني مرگ اما بي صدا
سرنوشتم اين سه حرف بود ....... تو را ديدم. پرستيدم . شکستم
گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم : اگر بخواهيم براي
عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم ...
شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید..آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را
حکایت جالبیست که فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمیکنند
هرگز دلت نمی گرفت... امضا: محلول لوله باز کن گلرنگ!(این یکی شوخی بود)
از نظر من تو این دوره و زمونه عشق وجود نداره
عشق چیه بابا این حرفا رو ولش.....عشقو دیدی برسون سلام ما رو بهش
ساعت 23:38
نويسنده آرمین
|